تقدیم به تو : که بی اجازه پا به خلوت رویای من میگذاری
وقتی آسمان خاطرات من و تو را ورق می زد به احترام چشمانمان باران آمد قلم رقصید کلمات جانی دوباره گرفت وقصه ی تنهایی ما آغاز شد
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال روزگار شاهزاده نسخه کامل تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران |
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک در برابر خطرات از خود دفاع کنید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
از این پس شما عزیزان را در آدرس جدید ملاقات میکنم
تو را من چشم در راهم
به زودی این وبلاگ تعطیل و کلیه مطالب به
آدرس جدید منتقل میشود

سلام نازنین
می دونی چیه من از دوری از تو میترسم!!
این روزا هی دارم تورو کم میارم!! هی دارم تورو ارزو میکنم! نمی دونم چرا اینطوری شدم شایدم رفتنی شده باشم ؟
با این حال فقط برای این اینجا مینویسم که وقتی روزی کنار هم اروم گرفتیم دست نوشته هام رو بخونی و بفهمی چی کشیدم .
کسی چه میدونه چی تو وجود تو شکسته !! کسی چه میدونه چی تو وجود من له شده!! مرهم این درد خودمونیم و بس!! اما لجباز دوست داشتنی با این طرز فکرت دیوونه ام کردی دیونه.
خواستم بهت بگم ازت متنفرم!!
اما وقتی اومدم برات سندش کنم دیدم هنوزم مث روز اول تر و تازه و پاک تو ذهنمی اما افسوس که تو نمی خوای این جیزا رو درک کنی .
به قول اون نویسنده عزیز :
چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری!!
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تیکه بدی که یه بار زیر آوار غرورش له شده!!
چقدر سخته ساعت های توی خیالت باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی!!
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری!!
چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک!!
اره نازنین قصه پر غصه ما چیزی از این کم نداره مگه نه ؟
تقدیم به تویی که هنوز بی اجازه به دنیای رویاهای من پا می زاری.

www.alamootco.blogsky.com/pages/photo
ما دوست با خصم پیمبر نمیشویم
یک آن جدا ز دامن حیدر نمی شویم
با ما مگو که شیعه و سنی برادرند
ما بیخیال سیلی مادر
ما بیخیال ضربه به حیدر نمی شویم

![]()
تقدیم به عزیزی که میتونست ولی نخواست :
کنار قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه
خاطره داری که گویی قد یک قرنه
گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره
درسته با منی اما به این بودن نیآزارم
تو که حتی با چشماتم نمیگی آه دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی نشسته تویه چشمات بود
هر چی عشقه توی دنیا ، من میخواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بین مون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو ، از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی
چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه ی آهه
زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباهه
شدم چوپان ساده لوح کنار گله ی احساس
چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواس
تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه
اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه
ببخش خوبم اگه این عشق نیمه ی تو رو رو کرد
نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد
گله می کنم من از تو ، از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی
![]()

ادب مرد به ز دولت اوست
قابل توجه بازدید کنندگان محترم : نظرات شما نشانه شخصیت خانوادگی شماست . از درج نظرات بی معنی و بی محتوا خودداری فرمائید
ای بلند سرفراز ایران من

دوباره خوابشو دیدم من لعنتی دوباره
من هنوز عاشقم ای وای با یه قلب تیکه پاره
«چه قده خواب می بینی مرد دیگه بسه
بیا از عاشقی برگرد دیگه بسه
اون تو رو فراموشت کرد دیگه بسه»
اگه دوستم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر تنهایی گم بشم
نذار حرف و حدیث مردم بشم
دلمو این قدره نشکن آخه این دل عاشقت بود
ول نکن این قلب خون رو آخه یه روزی لایقت بود
سلام من به تو یار قدیمی
منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم
ولی بی تو سبوی می شکستم


تقدیم به تو که نازنین ترینی
می خوام خراب تو بشم خردو خرابم نکنی
قصه خواب تو بشم با غصه خوابم نکنی
می خوام که مال من بشی منو جوابم نکنی
شهر خیال من بشی قصد عزابم نکنی
لبریزی از نا باوری آیینه باورت می شم
اگه بخواهی پر بکشی خودم بالو پرت میشم
رویای آفتابیمو ازمن مگیر ای نازنین
تولد دوبارمو از قوت عشقت ببین
تو دل تنگت هرچیه بریز رو زخم دل من
از تو به خود رسیدنت میخوام بشه حاصل من


آب فیشان و نان دیکین و خواب ورکم آرزوست





هر سخن ، هر رفتار، دانه هائی ست که می افشانیم.
برگ و باری ست که می رویانیم
آ ب و خورشید و نسیمش " مهر " است.
گر بدانگونه که بایست به بار آید،
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید.
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف،
که تمنای وجودت همه او باشد و بس.
بی نیازت سازد، از همه چیز و همه کس.
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست.
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز ،
عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت.
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد.
دوست می باید داشت! با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جام دلهامان را
مالامال از یاری ، غمخواری بسپاریم به هم
بسرائیم به آواز بلند: شادی روی تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان گلباران باد.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
گروه کوهنوردی عقاب الموت در
روز یکشنبه ۱۱ مرداد ۸۸
همراه با ۲ تن از کوهنوران
گروه کوهنوردی اعزامی از
کشور چک موفق به صعود
قله ۴۲۰۰ متری سیالان شدند
صعود به قله سیالان کسب افتخار دیگریست برای جوانان این مرزو بوم باشد که در صعود به تمامی قله های زندگی و سازندگی پیروز و سربلند باشیم
اعضای تیم عقاب الموت:
۱- فرشید احمدی
۲- علیرضا احمدی
۳- عباس پرهیزکاری
بزودی صعود به قله ۴۲۲۰ متری شاه البرز از جبهه جنوبی

با سلام،سلام بهونه یه سلام عاشقونه
خدمت چشمای نازت هدیه ای از یه دیوونه
میگن این روزا عزیزم سرتون دیگه شلوغ نیست
توی درس بی وفایی یارتون،انگار شده بیست
یادته بهت میگفتم بی وفای این زمونه
اونی که براش میمیری میره یک روز بی بهونه
دیدی آخرش گذاشت رفت بدون حتی خدافظ
حیف اون دستای نازت حیف اون فالای حافظ
سخته بعد این همه سال نامه واسه تو نوشتن
اون همه غرور ویک شب سخته زیر پا گذاشتن
اما این طلسم لبهام انگاری دیگه شکسته
روی نامه جای اسمم نوشتم،زیبای خسته
آسمون و خوب نگاه کن ابریه امشب نگاهش
واسمون میخواد بباره تا که کم شه از گناهش
اشک شوق توی چشاشه از غرور من که شد سست
نه شاید یه چیزه دیگست شاید از تولد توست
میدونم همه آوردند هدیه های عاشقونه
هدیه من به تو اینه یه ترانه،بی بهونه

شبو خوب می شناسمش
من و شب
قصه داریم واسه هم
من و شب پشت سر روز می شینیم حرف می زنیم!
من و شب،
واسه هم شعر می خونیم
با هم آروم می گیریم
من و شب خلوتمون مقدسه،
من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه
خلوت دو همنوای بی کسه
که به اندازه ی زندگی به هم محتاجن
من شبو دوست دارم!
شب منو دوست داره!
من که عاقلا ازم فراری ان
من که دیوونه ی ِ واژه بافی ام
واسه ی شب کافی ام!
من شبو دوست دارم!
شب منو دوست داره!
.......
بازم با تشکر از استاد عزیزم صالح اعلای دوست داشتنی

گروه کوه نوردی عقاب الموت
تصمیم دارد در مرداد ماه 88 به
قله 4190 متری سیالان صعود نماید.
به امید موفقیت در این صعود.
فقط بخاطر تو







علی حق علی هو علی لیس الاهو
انان که علی خدای خود پندارند
کفرش به کنار عجب خدایی دارند
تولد مولی الموحدین علی عالی اعلا
بر تمام پیروان راه حقیقتش مبارک باد
یا عالی و بحق علی

نازنین :
با غم دوری تو فاجعه دارم هر شب
لحظه ای با من باش


خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

آسمان سینه ام را چون شمائی مشتریست
بازکن دکان که وقت عاشقیست
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم.
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی خوش به حالم
من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
www.ghabeshishei.parsiblog.com/636203.htm
با تشکر از امیر عسگری عزیز




بنام آرام دلها
مجال اندک بودو واقعه سخت نامنظر
اینم تقدیم به نازنینی که گفتم کارگر ...
..... گفت کارگر عاشق
به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب
چی گذاشتی از منو تو بجز آرزوی بر اب
به چه قیمتی غرور سر راهمون کشیدی
چرا لحظه با هم بودنامون و ندیدی
خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بی خود
هر دو تا مون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرَد
چیزی از لحظه نمونده منو تولحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم
اگه دوستم نداری به روم نیار یه چیز از غرورم واسم بزار
نزار تو فکر تنهایی گم بشم نزار حرف و حدیث مردم بشم
دلمو اینقدر نشکن آخه این دل عاشقت بود
ول نکن این قلب خون اخه روزی لایقت بود
دلمو اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی وفایی زدی مهر نحص باطل
تو که دوستم نداشی باشی چرا آتیشم کشیدی
اون که تو خود خواهیات مرد دل من بود تو ندیدی
ازتو خونه وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور این مرد و ندیدی نشنیدی
اگه دوستم نداری به روم نیار یه چیز از غرورم واسم بزار
نزار تو فکر تنهایی گم بشم نزار حرف و حدیث مردم بشم


چند صباحی است که تو را ندیدم
ولی بارها و بارها,به تمام حالات تو انیشیده ام
چند روزی است که با تو سخنی نگفته ام
ولی بسیار و بسیار صدای افکارت را شنیده ام
نیازی نیست که دوستان خوب همیشه در کنار هم باشند
این احساس یگانگی در دوری است که
دوستی دیر پا را به اثبات می رساند!!!

تقدیر....
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی
بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی آگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست.......


تقدیم به تویی که بی هیچ رفتی و ...
می دونستم یه روز میری می دونستم که خود خواهی
می دونستم دلت دور،رفیق نیمه ی راهی
دلا حرمت شکستی تو این رسم وفا داری؟
دلم زخمی دنیا بود خیال کردم دوا داری
از همون اول می دیدم که تو بغض من نبودی
تو رو با خودم می دیدم اما تو یه سایه بودی
تو نگات عشقی ندیدم که بشه به خاطرش مرد
کبر و خود خواهی محضت مثل زالو دلمو خورد
دلا حرمت شکستی تو این رسم وفا داری؟
دلم زخمی دنیا بود خیال کردم دوا داری


![]()
![]()
![]()
![]()
تقدیم به ..........

زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش
عاشقی رو دوست دارم با تمام بیقراریش
من میخوام اشکها بفهمم وقتی از چشام میریزه
اما این درد چه کشندس واسه من خیلی عزیزه
تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خسته اس
جای بارون بهاری روی چترای شکسته اس
اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره
همه چترارو باید بست وقتی آسمون می باره
نون عشقو می خورم منت نونوا ندارم
سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم
توی دنیایی که گرگ و بره گی تو ذاتشه
من میخوام خودم باشم با کسی کاری ندارم
زنده بودن نمی خوام زندگی قاموس منه
فقط و فقط دورنگی تنها کابوس منه
گرچه خاکم زیر پا اما غرورم آسمونی
مشکی رنگ عشقمه ترانه ققنوس منه
چی می شد دارو باشی نه زخم کاری نه نمک
قطره آبی باشی رو قلب خشکه و ترک
واسه عشق و عاشقی تو سختیاش کم نذاریم
واسه خودمون آدمی باشیم نه آدمک
خیلی ها میگن که عاشقی رو دیدار بدونید
اما من میگم که عشقو طرح دیوار ندونید
من میخوام که مثل موج نباشم اما بمونم
کاش میشد تو عین سختی بازم عاشق بمونیم
زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش
عاشقی رو دوست دارم با تمام بیقراریش
من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه
اما این درد چه کشندس واسه من خیلی عزیزه
تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خسته اس
جای بارون بهاری روی چترای شکسته اس
اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره
همه چترارو باید بست وقتی آسمون می باره
![]()
![]()
![]()
![]()




چقدر آرزو داشتم دیگران حرفهای مرا بفهمند و
چقدر دوست داشتم نگاه خیسم را درک کنند
چقدر دلم میخواست یکنفر به من بگوید:"چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است؟"
اما کسی نبود.
همیشه من بودم و من بودم و تنهایی همراه با دفتری پر از شعر!
آری با شما هستم...شما دوستانی که بی تفاوت از کنارم گذشتید...
حتی یک بار هم نپرسیدید:"چرا چشمهای تو بارانی است؟"
شما که بی رحمانه لبخند ساده ام را سوزاندیدو نگاه بی ریایم را خاموش کردید!
شما که یکسره به فکر خودتان بودید...
جرم من چیست؟؟؟
منی که خالصانه همه ی شما را دوست دارم و قلب کوچکم را مالامال از محبت نثار
شما کرده ام...

حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم شدن
با یه چشم به هم زدن همشون ویرون شدن
ما میخواستیم یک شبه رهه صدساله بریم
برای لبهای عشق شعر خوشبختی بگیم
من و تو تنهای تنها واسه امروز وفردا یه قصر کاغذی
ساختیم تموم هستی رو باختیم
می خوام اینو بدونی دل من مرده دیگه
توی سینه زدنو ازیادش برده دیگه
دیگه اون روزا گذشت همه خاطره ها
دست سنگین سکوت پل سرد بین ماست
دیگه حتی اسم من با لبات نا آشناست
سرنوشت عشقمون بازی دست خداست
برای برگشت ما دیگه خیلی دیر شده
سرنوشت منو تو به غمی زنجیر شده

دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟
روزگار قهر و آشتی یادته؟
رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟
یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟
یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟
قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما

سلام دوستان


![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()


واقعا عمر ما آدما چقدر زود میگذره . عمرهای به این کوتاهی دیگه
جایی برای دشمنی نباید داشته باشه . عمرهای به این بی اعتباری
نباید جایی برای حرص زدن داشته باشه . کاش بشه همین طور که
سن ما بالا میره عقلمونم رشد کنه . بهر حال من یکسال دیگه بزرگتر
شدم . و میدونم با پارسال خیلی فرق کرده ام ...
کارای زیادی هست که باید انجام بدم. خیلی چیزا هست که باید
اثباتشون کنم.سالهای پرکاری رو در پیش دارم

www.niksalehi.com/hendi/m10.htm
www.3jokes.com/talebini/hendi/dey_mard.html
چون امروز اولین روز از بقیه عمر منه امروز روز تولدمه ساعت
۵ صبح یه روز سرد دی ماه

![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()


امشب در سر شوری درام
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم برسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوعا فکنم
صبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم
و ز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم
ز شعف دارم نغمه ای بر لبها
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
![]()
![]()
اینم واسه شما
مامانه به بچش میگه که عزیزم و قتی خاله اومد قشنگ میری جلو سلام میکنی
میبوسیش بچهه میزنه زیره گریه میگه نه مامان من خاله رو بوس نمیکنم! مامانه
میگه چرا عزیزم؟ بچهه میگه آخه دیروز که بابا میخواست بوسش کنه زد تو صورتش

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



یا عالی و بحق علی
عید سعید غدیر خم عید امامت و ولایت
بر دل دادگان آستان هدایت و شیعیان
رهرو سعادت مبارک باد
نظر به بندگان خود ز مرحمت خدا کند
قسم به ذات کبریا به یمن مرتضی کند
نماز به ولای او عبادتیست بی وضو
به منکر علی بگو نماز خود قضا کند

تاراج دل به تیغ دو ابروی دلبر است
مستی قلب عاشقم از جام کوثر است
بر سر در بهشت خدا حک شده چنین
بختش بلند هر که گرفتار حیدر است

![]()
![]()
![]()
![]()
تو ناز می کنی
من ناز می کشم
این منطق کیه ؟
انگار پیش تو فرقی نمی کنه ، کی عاشق کیه …
روح تو مریمه ، چشم تو نرگسه ، دست تو نسترن
روح تو ، دست تو ، چشم تو ، عشق من ، گلخونه منه
وقتی که خاطره غمگینه تا هنوز ، تو خونه منه
یعنی که بار غم بی تو شبانه روز رو شونه منه
غم باره عشق تو رو دوش می کش
پا پس نمی کشم ، با این خیال پوچ ، که چشمهای تو دیوونه منه
![]()


![]()
![]()



اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه
بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت .
بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه
بدون واسش قشنگی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه
بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده
بدون براش همه چی بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله
بدون بدونه تو می میره
اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده
بدون بدونه تو مرده
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن
بدون واسه خاطر تو مرده...


چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم /span>>/>دوسش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به /span>>/>دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده/span>>/> /span>>/> /span>>/>چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.... /span>>/> /span>>/>چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات و خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری
گل من باغچه نو مبارک


بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش
سنگی از معدن زر، بهر مزارم بتراش
روی سنگ قبر من،عکسی از چهره زیبای نگارم بتراش
بنویس ای سنگ تراش،عاقبت شدم فداش
بنویس تا بدونه عمرم و دادم براش،عمرم و دادم براش
رو نوشته های سنگ قبرمن،تو با خون جگرم رنگی بزن
در کنار دل صد پاره من ، جلوه ای از یک دل سنگی بکن
سنگ تراش پائین این دل بنویس
عاشق زاری رو کشته با جفاش
بسکه روز و شب می جنگید با دلم،سایه ای از یک خروس جنگی بکن
روز آشنائیمون رو تنه درخت بید
یار بی وفای من عکس دو تا دل و کشید
گفت: یکی از اون دلا فدای اون یکی میشهعاقبت کشت دلم و تا که به آرزوش رسید،
روی سنگ قبر من،عکسی از چهره زیبای نگارم بتراشبنویس ای سنگ تراش،عاقبت شدم فداش
بنویس تا بدونه عمرم و دادم براش،عمرم و دادم براش




مگه آدم بده عاشق نمی شن
به والله دل کمه دنیا رو می دن
اگه عشقت نبود دنیا نبودم
گرفته عشق تو کل وجودم
تو که از دل رباها دل ربودی
در عشقت چرا بر من گشودی








شهادت اول شهید محراب ، یکه سوار عرب و عجم ، زبده اولاد آدم ، اشرف مخلوقات ، سرور کائنات ، علی عالی اعلا ،
بر تمامی فقرای کوی دوست و شیعیان حضرتش تسلیت باد

فقیر کوی دوست
فرشید احمدی


در سکوتی تلخ
دست سردم
گرمی دست تو را احساس می دارد
در حباب اشک
دیدگانم لحظه دیدار می بیند
آتشین لبهایم
از باغ لبانت بوسه می چیند
مژه بر هم می زنم ، افسوس
بار دیگر خواب می بینم
بر حریر آرزوها
می نویسم :
عشق من برگرد
بی تو از دنیا گریزانم
بی تو از اندوه می میرم
ای آدمها که در ساحل نشسته شادوخندانید یک
نفر در اب دارد می سپارد جان




دل ساده قلبم هنوز فکر بهاره
خیال اون و عشقش دیگه اینجا منو
آروم نمی زاره
شب اغاز هجرت تو شب در خود شکستنم
بود شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود شب بی تو شب بی من شب دل مرده های تنها بود شب رفتن شب مردن شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما گل گریه سبدسبد بود با طلوع عشق من وتو هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم کوچ تواوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم کوچ من از بی نهایتم بود
به دادم برس به دادم برس تو ای ناجی تبار من
به دادم برس به دادم برس تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من تو هجوم شب زمین نیست با پروبال خاکی من شوق پرواز اخرین نیست
بی تو باید دوباره برگشت به شب بی پناهی سنگر وحشت من از من
مرهم زخم پیر من کو واسه پیدا شدن تو اینه جاده سبز گم شدن کو
بی تو باید دوباره گم شدتوغبار تباهی
با من نیاز خاک زمین بود تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس تو ای ناجی تبار من به دادم برس توای قلب سوگوار من







گذشت زمان :
به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست
بوسیدن قول ماندن نیست
و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه
اگر هم دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی






اینجا کسی برای کسی کس نمی شود
حتی عقاب درخور کرکس نمی شود.
جایی که سهم مرگ به جز تازیانه نیست
حق با توبود ماندنمان عاقلانه نیست
ما میرویم چون دلمان جای دیگراست
ما میرویم هر که بماند مخیر است
ما میرویم گرچه زالطاف دوستان
بر جای جای پیکرمان جای خنجر است
ما می رویم مقصدمان نامشخص است
هر جارویم بی شک از این شهر بهتر است...







عشقبازی به همین آسانی است...

که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است...
شاعری با کلمات شیرین
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است...
که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حراج کنی
رنجها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است...
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری
هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظه کار عرضه سالم کالای ارزان به همه
لقمه نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در روز آخر
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است...
********

من ازقصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و
تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

به ساعت نگاه می کنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
حسن پناهی عزیز
از ذکر علی مدد گرفتیم آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق از نمره ی بیست صد گرفتیم
دیدیم که رایت علی سبز معجون هدایت علی سبز
درچمبر آسمان آبی خورشید ولایت علی سبز
از باده ی حق سیاه مستیم اما زحمایت علی سبز
شیرین شکایت علی زرد فرهاد حکایت علی سبز
دستار شهادت علی سرخ لبخند رضایت علی سبز
در نامه ی ما سیاه رویان امضای عنایت علی سبز ...

وقتی که دل میگیره هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه آرومش کنه فقط دل گریه میخواد چون فکر میکنه اون لحظه فقط اشکاش می فهمن چی تو دلش هست و چه حالی داره وقتی دلی شکست خیلی سخته که دوباره به کسی اعتماد کنه همیشه ته دلش چیزی هست که نسبت به هر چیزی بد بینش میکنه .دل شکسته، دلی که بی وفایی میبینه شادی و زندگی رو از یاد می بره اون دل می دونه که حق بهترین زندگی رو داره اما چیکار کنه نمی تونه
واقعا تکلیف دلهای شکسته چی میشه؟؟
این روزا ساز دل خیلی ها بی صدا میشکنه و هیچ کس صدای شکستن اون رو نمیشنوه و اگر هم احیانا کسی بشنوه خیلی بی صدا از کنارش میگذره
واقعا تکلیف دلهای شکسته چی میشه؟؟
چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقت را ازت دزدید و به جاش یک زخم
همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس
کنی هنوزم دوستش داری


ســــپــــیده دخــــتــــر بــا بـا
من و انتظار و کابوس تنهایی من و قصه ای که هر لحظه اینجایی
دارم آیینه ها رو گم می کنم کم کم تو رو هر طرف رو می کنم می بینم
نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی
اگه این بهارم بر نگردی خونه دیگه چیزی از من یادت نمیمونه
منو رها کن از این فکر تنهایی تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی
دارم از خودم با فکر تو رد میشم آغوش بی روح و با تو بلد میشم
نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی
اگه این بهارم بر نگردی خونه دیگه چیزی از من یادت نمیمونه
منو رها کن از این فکر تنهایی





هنوز دوستت دارم می دونی چرا
فقط به خاطر اون یه را

جان مولا هر که هستی مرد باشد
یا علی و به حق علی
هو اول و آخر یار

عارف بزرگ استاد گرانمایه قلندر تنهای مولای عشق
شهیــــــــــــــد سید خلـــیــــل عـــــالـــی نــــژاد (ع)
خلیل عالی نژاد ، هرگاه با نام او مواجه میشوم چهره نورانی او که نشانی از دل پاکش دارد جلوی چشمانم مجسم میشود. در ذهنم هزاران سوال دارم ، انسانی را میکشند ، چرا ؟ به جرم عاشق بودن ، به جرم درویش بودن ، یا ...
ما برای او چه کردیم ؟ هنگامیکه قلبش برای مولایش میتپید و ثنای علی را از دلش جاری میساخت ، کجا بودیم ؟ حالا که جسم بی جانش را به خاک سرد سپردیم از او یاد میکنیم ، بسیار ، اگر زمانیکه نفس میکشید اینقدر بیاد او بودیم .... ! ما ایرانیها یه خصلت بدی که داریم اینه که مرده پرستیم.
تا موقعی که سید خلیل زنده بود برای او چه کردیم ؟ تا موقعی که نفس میکشید سعی نکردیم او را بشناسیم ، زمانیکه میشد از وجودش استفاده کنیم ، نکردیم ، اما امان از روزی که گوهری از دست برود ، هر سال مراسم میگیریم ، که ما خیلی به یادش هستیم. تا زمانیکه زنده بود برایش کاری نکردید ، حالا هم نگران نباشید ، نشسته پیش مولایش دارد تنبور مینوازد
خلیل از حق دم می زد ، حقی که در کنار مردم بوده نه با گزمگان مردم ، با درد آنها گریسته و با شادی آنها شادی کرده . حقی که با همه سختی ها از گزند گزمگان قرمطی جو حفظ گردیده بود .او مدافع بود .مدافع حق اقلیتی مظلوم که فقط به خاطر شیفتگی وعشق به حق مورد انواع آزارها و اهانتها قرار میگرفتند. رنج آنان را رنج خود میدانست و از انجام هر کاری برای آنان کوتاهی نکرد وجان خود را در راه دوست فدا کرد .مرجعی بود برای تشنگان راه حق وحقیقت. انسانی متواضع که همیشه می گفت: هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم. او به صورت مخفیانه سرپرستی سه بچه یتیم را به عهده داشت وآنها را تا مرحله لیسانس پشتیبانی نمود وهمچنین یک معتاد را از چنگال اعتیاد رهانید. این گوشه ای از کارهای انسان دوستانه ای بود که بعد از شهادتش آشکار شدند.
عمری را در راه شناساندن درست آیین مقدس یاری ومبارزه با بدعتهای شوم و نامبارک که از طرف دشمنان یارسان سازماندهی می شدند سپری کرد. او در این راه همیشه شهادت یار بزرگترش سیاوش تیموریان را به یاد داشت. او نیز قدم در این راه نهاد و به مبارزه و روشنگری در بین جامعه اهل حق نمود.
راه پر فراز و نشیب او را گاه با فرقههای الحادی که قصد ضربه زدن به ارکان یاری را داشتند روبرو می ساخت و یا به خاطر تضییع حقوق بشر با حکومت در گیر می شد.
فرقه مکتبیها پیروان مکتب نورعلی الهی که از طرف دشمنان یارسان برای از بین بردن یاری سازماندهی می شد بارها برای این سید گرانقدر پیام تهدید فرستاد. تا اینکه خلیل به بازار شهر صحنه به میان آنان رفت وآنان را به راه حق فرا خواند که آنان با شلیک گلوله قصد جان وی را کردند. در این درگیری سید خلیل جان سالم به در برد ولی یکی از یارانش زخمی شد .سید یارش را برای معالجه به بیمارستان مهر تهران فرستاد و از دوستانش در تهران خواست که به بیمارستان رفته و به نیازهای یار زخمیاش رسیدگی کنند .دوستان سید به بیمارستان رفته ودر آنجا یکی از آنها فرد مجروح راشناسایی می کند. آری یار تیر خورده سید یکی از اعضای وفادار فرقه الهی بود که برای جاسوسی به میان یاران سید نفوذ کرده بود. آزارهای آنان موجب شد تا سید از صحنه به تهران مهاجرت کند. در تهران نیز دست از مبارزه بر نداشت او بارها وبارها از سوی حکومت مورد بازجویی قرار گرفت ، ناگفته نماند در ماجرای اعدام سید ، یاران وهمراهان سید خلیل دستگیر شدند ولی بعداز مدتی آزاد شدند. سید از اوضاع نابسامان اقلیت اهل حق به مجامع بین المللی شکایت کرده بود که همین موضوع نام وی را در لیست قتلهای زنجیره ای قرار داد. لیستی که نام سیاوش تیموریان را نیز به این خاطر در خود می دید. به علت اذیتها وآزارهای فراوان و احساس ناامنی در ایران استاد دوباره مهاجرت کردند. که این مهاجرت با بقیه فرق داشت این بار استاد راه غربت را پیش گرفت .
خلیل این عاشق مولا که همیشه میگفت : ای دف بجز از نام علی داد مکن بجز از شیوه مردانگیش داد مکن ، رفت .... مردی که در وصیت نامه ای که قبل از ترک ایران نوشته بود قاتل خود را پیشاپیش بخشیده بود رفت ... پدری مهربان رفت و حمید و حنانه را در این دیار رنج تنها گذاشت. سید به سفری رفت که بازگشتی نداشت. سید در سوئد نیز احساس آرامش نداشت تا بالا خره مزدوران کثیف وی را در 27 آبان ماه 80 در یکی از ساختمانهای آ .ب.اف شهر گوتنبرگ به طرز فجیعی به شهادت رساندند. و بعد از گذشت سالها هیچ اثری و خبری از ماجرا به گوش نمی رسد
شرح این هجران و این خون جگر بگذار تا وقت دگر

قلب الموت به عشق استقلال می تپد


نینیای عزیز (( آشنای غریبه ))
بیا یه جور دیگه به قضیه نگاه کنیم . دوستی بهم گفت :
همیشه موندن دلیل بر عاشق بودن طرف نیست و خیلی ها میرن تا ثابت کنن عاشقن . آدم وقتی کسی رو دوست داره فراموشش نمیکنه و در حد کلی تر با کسی که خندیده شاید یه روزی فراموشش کنه ولی با کسی که گریه کرده هرگز و هیچوقت نمیتونه فراموشش کنه . منم فراموشش نمی کنم فقط دارم سعی می کنم به نبودنش عادت کنم . پس بیا لحظه لحظه وقتمون و که به یاد شونیم تقدیم کنیم به کسانی که عادت کردن به نبودنشون مثل فراموش کردنشون غیر ممکنه .

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بده دستاتو بدستام تا باهم کلبه بسازیم
کلبه ای پر از منو تو از منو تو ما بسازیم
دور بشیم از همه مردم واسه درد هم بمیریم
با ستاره ها بخوابیم با ترانه جون بگریم
کلبه ای اندازه ی عشق باغچه ای یحوض گلدون
سر تو باشه رو شونم مثل لیلامثل مجنون
تو بشی مادر گلها من بشم بابای بارون





عشق من
سلام سلامی به حرارت شعله های نفرت. امیدوارم حالت از من بدتر باشه .
با همه ی احساس بدی که بهت پیدا کردم هنوزم دوست ندارم که ناراحتی و غمتو ببینم. می بینی من مثل تو بی وفا نیستم!!
تو دلم پر حرفه برای گفتن به تو
ولی روزه گرفتم تا در این مورد حرفی نزنم . . خدا نکنه روزی مجبورم کنن روزه ام و بشکنم و یا افطار کنم
چند روزه دارم فکر می کنم که ببخشمت و فراموش کنم همه چیزو .
می ترسم که ببخشمت . باورت میشه ؟ می ترسم ببخشمت و بخشیدن تو باعث شه که تو هم منو فراموش کنی و تموم تموم شه
هرچند خیلی ناراحتم کردی هرچند منو نادیده گرفتی هرچند می دونم که از یادت رفتم هرجند می دونم انقدر درگیر دوستای خوبت که الان همشون فراموشت کردن شدی که به کلی منو فراموش کردی ...ولی من باز هم دلم برات تنگ می شه .
باورت می شه دلم برات تنگ می شه ؟ تو خیالم باهات حرف میزنم . سرت داد می کشم . بعدشم آروم میشم و می گم می بخشمت ولی دوباره ترس از اینکه با بخشیدن تو به بن بس برسم و دیگه واسه همیشه فراموشت کنم نمی ذازه که ببخشمت
نمی بخشمت چون هنوز هم منتظرم.......
ســــــــــــلـــــــــام
سلام نازنین
چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقت را ازت دزدید وبه جاش یک زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری
چقدر سخته دلت بخواد سرت را باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی که دیدیش جز سلام هیچ چیز نتونی بهش بگی
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری
چقدر سخته گل آرزوهات تو باغچه ی دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آن وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.......

(( بسم الله الرحمن الرحیم ))
یا عالی و به حق علی
ارائه مقالات دوستان در زمینه :
کامپیوتر ، حسابداری ، تاریخ و جغرافیا
ایران شناسی ، ادبیات ، فقه و حقوق اسلامی
مدیریت و ...
لینک به سایت های دیگر به معنای تایید مطالب آنها نیست .

میثم عزیز تولدت مبارک
به امید آنکه در تمامی مراحل زندگی
موفق و سربلند باشی
خرداد ۱۳۸۷ طهران - فرشید ،فرزانه، علیرضا ، نگار،الهه،محمد

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان
اتش زدم ، کُشتم
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم
من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم .
تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم






آن لحظه که از نیاز، انسان
دارد نه کم از هوای حیوان
یک دانه گندم طلایی
از تشت طلا گرانبهاتر
در حادثه های ناگهانی
سالم ز مریض مبتلاتر
آسوده مباش که بی نیازی
یک آنِ دگر پر از نیازی
آنجا که تو فرعون زمانی
در تیررس باد خزانی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






روی یک برگ سپید من نوشتم قطره
تو نوشتی دریا
من نوشتم من و تو
تو نوشتی نه ما
نازنین یادت هست ؟
چه صمیمانه و ساده من و تو ما شده بودیم؟
کاش نمی آمد آن روزی که :
روی یک برگ سپید من نوشتم قطره
تو نوشتی دریا .




به جرم عشق و عاشقی
ما می گن دیونه
«میدونی عزیز
ممکنه کسی که عشق رو بهت نشون داده بذاره بره
ولی عشق که تو رو ترک نمیکنه. اون همیشه هست
پس ناراحتی نداره که
رفتنی ها میرن و موندنیها میمونن
اگه اون رفته پس از اول باید میرفته
ولی صبر کن
موندنیها هم طرفت میان
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است
عشق هم همینطوره
باید یاد بگیریم که عشق بورزیم نه به یه نفر
بلکه به تموم لحظات زندگی
و به تموم موجودات»
******
در کوچه عاشقان نمی رقصیدیم
***
همدم شبهای دلتنگی من....
امشب مهمون کدوم آسمون بودی ؟ هم صحبت کدوم ستاره ؟
همدرد کدوم مهتاب ؟
یادت هست ؟
شبهای پریشونیمو با تو قسمت و ستاره هامو بغل بغل به آسمون چشمای تو تعارف می کردم .
سیاه چالای دلتنگیام رو لبخندهات پرمی کرد .
برای گذری هر چند کوچولو به آسمون نگاهم برگرد . ببین چه جوری ماه ذهنم تو سیاره خاطرات می گرده و اروم اشک می ریزه .
بغض هامم جواب نگفته های فشرده گلوم رو نمی دن ... .
تو نیستی و من ، شبگرد تنها نشین خلوت غم شدم.. .
وقتی کسی اجازه نداشته باشه عاشق بشه
بر باد رفته است
از یاد رفته است
نازنین عزیز :
چه سخت است دل کندن، چه سخت است فراموش کردن، بی خیال شدن، خود را به آن راه زدن...این سختی، تقاص سکوت است... تقاص فاصله ای است که سکوت، خالق آن است...
تقدیم به آن غریبه آشنا ، غریبه ای که گویی سالهاست می شناسمش... نمی دانم، شاید هم او را در عالم دیگری، جز این دنیا دیده ام...
امروز، می دانم که نمی توانم برای داشتن او و رسیدن به او، فردایی متصور شوم چرا که آرزوی محال داشتن، مانند امید بستن به سراب است که تنها عطش را می افزاید و بس.
ولی ... فقط آرزو می کنم که بداند و باور کند که دوستش دارم و دوستش خواهم داشت تا ابد ... بداند که هرگز او را از یاد نخواهم برد و نبض خاطراتم هر لحظه به یاد او و برای او می زند حتی اگر در کنارش نباشم...
نمی دانم صدایم را می شنوی یا نه... ولی می خواهم فریاد بزنم :
آرزوی فراموش ناشدنی، از تو متشکرم... تویی که ناخواسته و نادانسته، معنی واقعی عشق را به من آموختی... بدان که هرگز فراموشت نخواهم کرد...
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم

******
وقتی نیستی خونه مون با من غریبی می کنه
دل اگه می گه صبورم ، خود فریبی می کنه
صدای قناری محزون و غم آلود می شه
واسه من هر چی که هست و نیست نابود می شه
وفتی نیستی ،گل هستی ،خشک وبی رنگ می شه
نمی دونی که چقدر ، دلم برات تنگ می شه
وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنند
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنند
گلها می گن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره
وقتی نیستی همه پنجره ها بسته میشن
با سکوتت تو خونه ، قناریها خسته میشن
روز واسم هفته می شه ، هفته برام ماه میشه
نفسم به یاد تو یکی یکی آه می شه
××××××××××××××××××××
نازنین عزیزم:
امیدوارم در کنار کسی که دوستش داری خوشبخت و سعادتمند شوی، و...
کاش، نگاه بارانی و غمزده مرا هم از یاد نبری...
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می کردم که تو خواننده شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی؟ ...نه دریغا هرگز
باورم نیست که خواننده شعرم باشی ...
کاشکی شعر مرا می خواندی...
یه پنجره با یه قفس،
یه حنجره بی همنفس
سهم من از بودن تو،
یه خاطره س همین و بس
تو این مثلث غریب،
ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم
می خوام تو این سکوت تلخ، صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو رو شونه شببذارم
بایدکهاز اینجا برم فرصت موندنندارم
داغ ترانه تو نگام، شوق رسیدن،توتنم
تو حجم سرد اینقفس،منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم،از آرزوهایمحال
قصه ما تموم شده با یه علامت سوال
************
ای وای به حال هر دوی ما
ای سفر کرده دلم تنگه برات
نغمه پرداز هزار چنگه برات
وقتی بر تار دلم چنگ می زنی
دل من ساز پر آهنگ برات
ای سفر کرده من امشب کجا هستم تو کجا ؟
من کجا تنها به یاد تو نشستم تو کجا ؟
من از این فاصله با شوق به خواب دیدن تو
چشمای خستم و هر شب کجا بستم تو کجا ؟
آخه دل گله داره
به خاطرت غصه داره
چه دعاها واسه تو
یار سفر کرده داره
قلب من بی تو صدایی نداره
زندگیم شور و صفایی نداره
تو که نیستی توی این شهر قشنگ
دل من میل به جایی نداره
آخه دل گله داره
به خاطرت غصه داره
چه دعاها واسه تو
یار سفر کرده داره
******
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
****
نازنین یادته ......
لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم من و ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم
همسفر پرستوها میشم و برمیگردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم
....
نازنین دوباره برگرد

دم به کله میکوبد
و شقیقهاش به دو شقه می شود
بی آنکه بداند
حلقهی آتش را خواب دیده است
عقرب عاشق!

|
ما تماشاچیانی هستیم،
**** | |
|
صبای عزیز *********
|
********

شای این جمعه بیاید
شاید









